چرا نمیتونی پورن رو رها کنی؟
پورن فقط یک عادت نیست؛ یک چرخهی فرار از تنهایی، شرم و زخمهای قدیمی است—اما راه خروج وجود دارد.

میدونی عجیبترین و بیرحمانهترین بخش ماجرای اعتیاد چیه؟ اینکه مغزت میتونه یه چیزی رو دیوانهوار بخواد (Wanting)، در حالی که دیگه اصلاً ازش لذت نمیبره (Liking).
اگه تا حالا تلاش کردی پرنوگرافی رو بذاری کنار و حس کردی یه نیرویی قویتر از تو، داره تو رو میکشونه سمتش، حتی وقتی میدونستی تهش فقط حالبدی و پوچیه، توهم نزدی. مغزت دقیقاً داشته کاری رو میکرده که براش «شرطی» شده.
بیا این مکانیسم رو بشکافیم. نه با حرفای انگیزشی زرد، با علم واقعی.
همهچیز از یه سگ شروع شد
برای فهمیدن این قضیه، باید برگردیم عقب، سراغ یه سری سگ گرسنهی روسی. آزمایشهای معروف پاولوف یادت هست؟ پاولوف زنگ رو میزد، بعد به سگها غذا میداد. بعد از یه مدت، سگها فقط با شنیدن صدای زنگ، آب دهنشون راه میفتاد. هنوز غذایی در کار نبود، ولی بدنشون واکنش نشون میداد.
پاولوف فهمید مغز میتونه دو تا چیز کاملاً بیربط (صدای زنگ و غذا) رو طوری به هم گره بزنه که جدا کردنشون تقریباً محال شه. این کشف، یعنی «شرطیسازی کلاسیک» (Classical Conditioning)، یکی از ستونهای اصلی فهم ما از رفتارهای اعتیادگونهست.
و حالا بذار اینو بیاریم تو زندگی خودمون. من بارها تو مراجعاتم دیدم که مراجع میگه: «آقای رضایی، میدونم تهش حالم از خودم بهم میخوره ، ولی نمیتونم ولش کنم.»
فرق ماجرا اینه که تو فرهنگ ما، این “خواستن بدون لذت” معمولاً با یه لایهی سنگین از شرم و پنهانکاری قاطی میشه. یعنی طرف نهتنها با خودش در جنگه و حالش از خودش بهم میخوره ، بلکه از قضاوت بقیه هم فرار میکنه و از بقیه به طور خودکار دور میشه چون فکر میکنه ادم بدیه !
یه دلیلشم اینه که ما ایرانیها از بچگی یاد گرفتیم دربارهی بدن و جنسیت حرف نزنیم. یعنی زنگ های شرطی ما اصلاً از جنس متفاوتیان پنهون، شرمآلود و ممنوعه. نتیجه؟ مغز شرطی میشه که پنهونکاری و مخفی کردنه خودش بخشی از لذت بشه. یه چیزی شبیه بچهای که تا صدای زنگ زنگ تفریح میاد، ناخودآگاه دنبال پفک میگرده.
این شرطیسازی دقیقاً جواب دو تا سؤال خیلی از شما ها رو میده :
۱. چرا با اینکه میدونم این کار داره داغونم میکنه، بازم انجامش میدم؟
۲. چرا حتی بعد از سالها ترک، یه اتفاق میتونه کاری کنه مثل روز اول وسوسه بشم؟
سیمکشی مغز تو
حالا بحث همیشگی: اصلاً پرنوگرافی اعتیادآوره؟ ببین، نگاه قالب بین اکثر متخصصها اینه که بله، پتانسیلش رو قطعاً داره. البته، ولی چیزی که سال ها از اوایلی که روی این موضوع توی ایران به عنوان رواشناس کا رکردم بهم گفتن این بود که شما به هر کسی پورن میبینه و خودرضایی میکنه میگین معتاد؟ و جواب من همیشه این بوده نه معلومه که نه. ما به اعتیادش مشکل داریم چه اعتیاد به خودارضایی و چه اعتیاد به پورنوگرافی به عبارت دیگه استفاده مشکل ساز ازش ، برای ما مشکل ایجاد میکنه چیزی که تو مقالات علمی بهش میگن (Problematic Use)
و جا داره تعریف خودمون رو از این مسئله عوض کنیم ، بیایید از تعریفی که انجمن پزشکی اعتیاد آمریکا (ASAM). استفاده میکنه الهام بگیریم
اونا چی میگن؟ میگن اعتیاد یه بیماری پزشکی مزمن و قابل درمانه. این یه چیز اخلاقی نیست؛ یه اختلال واقعی توی مدارهای مغزه. یه تعامل پیچیدهست بین سیمکشی مغزت، ژنتیکت، محیطی که توش بودی، و تجربههایی که از سر گذروندی. تهش اینه که تو یه «اجبار برای انجام یه رفتار حس میکنی، در حالی که کاملاً میدونی عواقبش چیه، ولی نمیتونی جلوش رو بگیری. تحقیقات هم نشون داده مصرف مشکلساز پورن و خودارضایی وسواسی، تو موارد جدی، با این تعریف مو نمیزنه.
اینجا دیگه داریم میریم تو اتاق فرمان مغز.
تحقیقاتتی مثلاً کارهای محققهایی مثل خانم والکو – Valkowنشون دادنن که مغز آدمایی که درگیر اعتیادن، یه سری تغییرات مشخص پیدا میکنه. ما امروز میخوایم روی یکی از مهمترینهاش تمرکز کنیم: حساسسازی
و نکتهی شوکهکننده اینجاست: تحقیقات دیگهای هم هستن که نشون دادن دقیقاً همین تغییرات، همین حساسسازی، توی مغز افرادی که مصرف پورن براشون مشکلساز شده هم دیده میشه.
خب،حمید جان این حساسسازی چی هست اصلاً؟ چشم الان توضیح میدم
بر اساس نظریهی معروف حساسسازی انگیزشی – Incentive Sensitization Theory بذار اینجوری بگم: مغز از تو مثل یک مدار سیم کشی شده اس. هر بار که اون رفتار (مثلاً تماشای پورن یا خودارضایی وسواس گونه ) رو تکرار میکنی، داری یه سیم خیلی قوی میکشی بین اون رفتار و یه سری «سرنخ» توی محیطت.
این سر نخ ها چیان؟ هر چیزی.
میتونه یه زمان از روز باشه (مثلاً ۱۱ شب).
میتونه یه مکان خاص باشه (تنهایی توی اتاق خواب).
میتونه یه حس خاص باشه (بیحوصلگی، استرس، تنهایی، خستگی).
حتی میتونه دیدن یه تصویر خاص یا شنیدن یه صدای خاص باشه.
اینا میشن دکمههای فعالساز.
بیا با یک مثال بگیم . فرض کن سیگار رو ترک کردی. ازش متنفری. میدونی سرطانزاست. اصلاً دیگه نمیخوای بکشی. کافیه بوی دود سیگار بهت بخوره. یا پات برسه به همون کافهای که قبلاً توش سیگار میکشیدی. یا فقط یه کم استرس کاری بهت وارد شه. بوم! یه هوس وحشتناک و غولآسا میاد سراغت که مقاومت جلوش تقریباً غیرممکنه. چرا؟ چون اون بو، اون مکان، اون حس، دیگه مستقیم وصل شده به کلید برق ذهن تو یه کلید که تا روشن بشه، کل سیستم خواستن فعال میشه.
حالا برگردیم سر پرن. دقیقاً همینه. مغزت یاد گرفته «تنهایی» رو مساوی تماشای پورن بدونه. «بیحوصلگی» رو مساوی پورن بدونه. «استرس» رو مساوی پورن بدونه. حتی باز کردن لپتاپ آخر شب رو مساوی پورن بدونه. اینا میشن همون ماشهها.
تو مراجعاتم با مردها و زن ها تو ایران، دیدم که تجربهی اونها از پورن با بچههای غربی زمین تا آسمون فرق داره. خیلیاشون اولین مواجههشون با پورن اصلا از سر کنجکاوی نبوده از «تصادف توی تلگرام یا زدن یه کلیکی با قند شکن روشن بوده.
فیلترینگ باعث شده تجربهی جنسیشون با هیجان دزدی قاطی بشه. یعنی حتی قبل از اینکه بفهمن لذت چیه، مغزشون با هیجان پنهونکاری و اجتناب»سیمکشی شده. همین میشه که ولع و اجتناب باهم قاطی میشن — یه ترکیب سمی که تو هیچ کلاس آموزشی توضیحش داده نمیشه. و منم تو هیچ مقاله و اموزش غیر فارسی ندیدم!
مطالعات زیادی هم هستن (مثلاً کارهای وون و همکارانش یا سنکاوسکی و تیمش) که با اسکن مغزی نشون دادن مغز افرادی که مصرف پورن براشون مشکلساز شده، به این سرنخهای مرتبط با پرن، واکنشی نشون میده که مو نمیزنه با واکنش مغز معتاد به مواد مخدر نسبت به سرنخهای مواد. یعنی چی؟ یعنی اون مسیرهای عصبی که مربوط به «خواستن» و «انگیزه» برای اون رفتارن، نسبت به این سرخ فوقالعاده حساس شدن. خیلی سریع فعال میشن.
و اینجا میرسیم به شاهبیت ماجرا. اینجاست که مغز هنگ میکنه.
دو تا محقق به اسم بریج و رابینسون (Berridge & Robinson) یه تفکیک حیاتی رو مطرح کردن. ما توی مغزمون دو تا سیستم جدا داریم:
۱. سیستم «خواستن» (Wanting): یه سیستم خیلی بزرگ، قوی و باستانی. کارش انگیزه دادنه، دوپامینه، هل دادن تو به سمت هدفه.
۲. سیستم «لذت» (Liking): یه سیستم کوچیکتر. کارش اینه که وقتی به اون چیز رسیدی، بگه «آخیش، چسبید»
حالا فاجعهی اعتیاد (چه مواد، چه رفتاری مثل پرن) اینجاست: با مصرف مکرر، سیستم «لذت» (Liking) تو کمکم بیحس میشه. دیگه اون کیف اولیه رو نداره. بهش میگن «کاهش حساسیت» (Desensitization) یا همون «تلورانس». اما همزمان، اون اتصالات و سیمکشیهایی که سیستم «خواستن» (Wanting) با اون ماشهها (تنهایی، استرس، …) ساخته، روز به روز قویتر و ریشهدارتر میشن.
صبر کن ببینم… یعنی ممکنه من «میل» خیلی شدیدی به تماشای پرن داشته باشم
خواستن ((Wanting قوی، ولی وقتی واقعاً میشینم تماشا میکنم، دیگه اون «لذت» قبلی رو نبرم ( (لذت یا liking ضعیف )؟ بله حتی ممکنه بعدش حس گناه و انزجار هم بکنی این دقیقاً همون چیزیه که میلیونها نفر رو توی چرخهی اعتیاد گیر میندازه. شاید غیر منطقی به نظر بیاد ولی خب ؛ این مکانیک مغزه.
حمید رضایی تو هم مارو گیر اوردیا مگه میشه ؟
خب بیا با یک مثال بهتر بگم فرض کن عادت کردی هر وقت تنهایی یا حوصلهت سر میره، مستقیم میری سراغ پورن خودارضایی یا حتی شبکه های اجتماعی بعد از یه مدت، خود «حس تنهایی» تبدیل میشه به ی سرنخ خیلی قوی. همین که این حس میاد، سیستم «خواستن» (Wanting) تو مغزت فعال میشه و یه هوس تقریباً غیرقابل کنترل برای تماشا یا انجام اون کار ایجاد میکنه. تو رو هل میده سمت لپتاپ یا گوشی. اما از اون طرف، چون سیستم «لذت» (Liking) تو دیگه بیحس شده، خود عمل تماشا کردن شاید اصلاً نچسبه. یا حتی بدتر، با حس پوچی، گناه و حالخرابی همراهه. ولی اون «میل» اولیه، اون «خواستن»، اونقدر قوی بود که نتونستی جلوش وایستی.

جنگ واقعی تو کجاست؟
میبینی جنگ کجاست؟ جنگ اصلی تو با اون میل شدیده. با اون «وانتینگ و خواستن» قدرتمندیه که توسط این تریگر ها یا همون سرنخ ها فعال میشه. حتی اگه خودت منطقاً بدونی تهش هیچی نیست یا حالت بدتر میشه. این دقیقاً توضیح میده چرا «ارادهی خالی» (Willpower) اینجا کم میاره. تو داری با یه سیستم انگیزشی عمیقاً شرطیشده میجنگی که با یه حس بیحوصلگی فعال میشه، نه با منطق.
اما خبر خوب…
مقاله هم بهدرستی بهش اشاره میکنه: این وضعیت دائمی نیست. این یه حکم ابد نیست. مغز ما یه قابلیت جادویی داره به اسم «نوروپلاستیسیته» (Neuroplasticity) یا انعطافپذیری عصبی. یعنی چی؟ یعنی مغزت میتونه خودش رو بازسازی کنه. میتونه اتصالاتش رو تغییر بده و مسیرهای عصبی جدید بسازه. مثل یه خونهی قدیمی که داری دیواراشو میتراشی و ترکهاش رو ترمیم میکنی.
هم تحقیقات علمی مثل کارهای یانگ و نیتنسون روی اثربخشی درمان شناختی-رفتاری یا CBT) و هم تجربهی عملی هزاران نفری که ترک کردن، اینو ثابت میکنه.
هشدار یک تله ی مرگبار
یه نکتهی حیاتی، شاید مهمترین نکته برای تویی که میخوای تغییر کنی، اینجاست. تحقیقاتی مثل کار جیلیلند و همکارانش (Gilliland et al.)، روی تفاوت بین دو تا حس تأکید میکنن: «گناه» (Guilt) و «شرم» (Shame).
این دو تا یکی نیستن. اصلاً.
حس گناه: یعنی «من کار بدی کردم.» این حس میتونه یه انگیزه سالم برای تغییر باشه. (“این اشتباه بود، دیگه تکرارش نمیکنم.”)
حس شرم: یعنی «من آدم بدی هستم.» این حس یعنی کل وجودت رو زیر سؤال بردی.
ببین میدونم شاید حس خوبی نداشته باشی ولی باید یادت باشه
شرمندگی نه تنها کمکی به ترک نمیکنه، بلکه برعکس، میتونه این عادت رو تقویت کنه.
تو فرهنگ ما، شرم جنسی یه ابزار تربیتی بوده. از بچگی شنیدیم «حیا کن»، «زشته»، «نگاه نکن»، بدون اینکه کسی توضیح بده چرا. نتیجهاش؟ وقتی کسی گرفتار پورن میشه، ذهنش دو تا پیام متضاد داره: یکی از بدنش لذت میخواد، یکی از درون فریاد میزنه که تو کثیفی یا مشکل داری
این تضاد، موتور اصلی تکراره. چون هر بار که حس شرم میاد، مغز برای فرار ازش دوباره میره سمت همون رفتار.
شرم تو فرهنگ ایرانی ما یه سایهست؛ هر جا نور آگاهی میتابه، خودش پررنگتر میشه.
پس پیام اصلی اینه: اگه داری تلاش میکنی تغییر کنی، با خودت مهربون باش. صبور باش. بفهم که لغزش ممکنه پیش بیاد. لغزش بخشی از فرایند بهبوده، نه مُهر شکست بدبختی کامل روی پیشونی تو.
عضلههای مغزت رو بساز
مسیرهای عصبی مثل مسیر جاده های یک شهرن. هرچقدر بیشتر از یه مسیر سالم استفاده کنی (مثلاً مقاومت در برابر وسوسه یا ورزش)، اون مسیر قویتر میشه اون جاده بزرگتر میشه و تبدیل به بزرگراه میشه . و برعکس، هرچقدر کمتر بری سمت مسیر قدیمی (پریدن به پرن موقع استرس)، اون مسیر کمکم محو میشه.و جاده خاکی میشه .
پس همهچیز برمیگرده به تمرین روزانه، ساختن عادتهای جدید و یاد گرفتن اینکه چطور اون ماشهها رو مدیریت کنی. زمان و تلاش مداوم، واقعاً میتونه اون حساسیت شدید به سرنخها (Wanting) رو کم کنه و از اون طرف، کنترل بخش پیشانی مغزت (Prefrontal Cortex) رو که مسئول تصمیمگیری و کنترل تکانهست، تقویت کنه.
جنگ درونت شبیه کشتی گرفتن وسط گله. هر بار که مقاومت میکنی، زمین میخوری، بلند میشی، یه ذره قویتر میشی.
پس اگه بخوایم یه جمعبندی بکنیم:
- شرطیسازی پاولوف: مغزت یاد گرفته بین حسهای روزمره (تنهایی، استرس) و پورن و خودارضایی وسوساسی ، یه سیمکشی قوی بسازه.
- تعریف اعتیاد: گفتیم که اینکه تو به چیزی وابسته شدی این به معنای ادم بد بودن نیست ماجرا اصلا اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن نیست بلکه طبق تعریف انجمن اعتیاد امریکا این یه بیماری مزمن و قابل درمانه.
- مکانیسم حساسسازی: اون تریگر ها و ماشه چکان ها که بهشون سرنخ گفتیم یه میل شدید و تقریباً غیرقابل کنترل (Wanting) ایجاد میکنن.میلی که واقعی نیست
- دکتر بریج و راینسون هم راجب اون پارادوکس عجیب گفتن که تو ممکنه چیزی رو «بخوای» که دیگه ازش «لذت» نمیبری. جنگ تو با اون «خواستن هست .
- بزرگترین تله : گفتیم که شرم، سایهی قدیمی ذهنه؛ هرچی آگاهتر شی، بیشتر بهت میچسبه. با حس گناهت کار کن حس گناه خوبه و بهت میگه کار و جهتت اشتباهه ولی شرم میگه تو ادم خراب و بدی هستی پس باید بری سمتی اینکه با حس گناهت کار کنی نه ، با شرمت.
دوستدار تو حمید رضایی متخصص اعتیاد های رفتاری نسل جدید به امید اگاهی ازادی و رهایی



